گزیده آثار راه یافته به سطح کشوری دانشگاه در هفتمین جشنواره فرهنگی دانشجویی دانشگاه های علوم پزشکی کشور


غشق بی مرگه

 تو موهات عافیت سوزن
 نگاهت مست و بی رحمه
 به جز این عاشق ِ زخمی
 کسی اینو نمی فهمه

کسی هرگز نمی فهمه
 چه هیتلرها تو چشماته
 دلم آلمانه و این جا
 پر از آثار کاراته

شبیه ظلم صدامی
 حلبچه؛من،من ِ تنها
 تو رو هی سرفه کرده م من
 با ضعفِ شُش ِ این شعرا

بیا «چه» شو واسه عشقی
 که زیر یوغ ِ دستاته
 یه برده دار قهاری
 که موهای تو امضاته!

ظهور سالِ پنجاوهفت
 تو استعداد حرفاته
 شعار ِ «عشق،بی مرگه!»
گره خورده به مشتاته

تو معروفی به موهات و
 مونا لیزا به لبخندش
 نشد روشن برام هرگز
 خم موهات و ترفندش!

کسی هستی که قلب من
 با اون دنیای عصیانی ش
 شده مسحور و دیوونه ش
 اسیرش؛گیر و پابندش . . .

خدیجه همتی


نقدی بر فیلم طلا و مس


از کیمیای مهر تو زر گشت روی ما
سید ما به جلسه اول درس حاج آقا رحیمی  نمی رسد، چون هنوز درسش آغاز نشده. او تا به حال هرچه خوانده، نظری بوده و حال باید قبل از رسیدن به محضر حاج آقا رحیمی، واحدهای عملی را نیز بگذراند، تا بتواند عمق حرف های استاد را بفهمد. او ابتدا جای خالی همسرش و ضعف خود در رفتار با فرزندانش را می بیند و متوجه کم توجهی اش به زندگی واقعی می شود، تا از استادش بشنود که در مقابل دانسته هایش مسئول است. اول باید به آنچه قبلاً آموخته عمل کند و علم روی علم جمع کردن بدون عمل فایده ای ندارد. پس سید پیش زهراسادات می آید و می گوید، بحث و درس ما کنار شماست. برای او هدیه می خرد، چای می آورد، عطر می خرد، با فرزندانش بازی می کند، لباس می شوید، قالی می بافد و متوجه زحمتی که همسرش برای زندگی شان کشیده می شود. این بار وقتی دختر فال فروش از مقابلش رد می شود، بی تفاوت نیست، یا شکوفه روی درخت از دیدش پنهان نمی ماند.
در نهایت هنگامی که سید متوجه عمق     علاقه اش به خانواده و همسر خود و اهمیت آنها شده، به محضر حاج آقا رحیمی بازمی گردیم و هرچه می شنویم از عشق است:
بشوی اوراق اگر در درس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
سیدرضا کفش های طلاب را مرتب می کند، چون گنج واقعی را در خدمت و توجه به خلق خدا یافته است.
در پایان به چند موضوع دیگر می پردازم که اگرچه نقشی در ماجرای اصلی فیلم نداشتند، ولی قسمت عمده ای از پیامهای فیلم را به خود اختصاص دادند.
جامعه پزشکی
از اولین ورودمان به بیمارستان چیزی که به طور اغراق آمیزی در بشتر صحنه ها دیده می شود، مرگ یک بیمار، انتقال یک جسد یا عزاداری اطرافیان یکی از بیماران است. اولین صحنه ای که شاهد مرگ یک مریض بستری هستیم را با دقت بیشتری بررسی می کنم تا در آخر هدفم را از اشاره به این موضوع عنوان کنم. در این صحنه دکتر و پرستار بر بالین زهراسادات هستند و همراه مریض تخت روبرو مدام پرستار را صا می زند، پرستار به سمت آنها رفته، کمی با دستگاهها کلنجار می رود و سپس دکتر را صدا میزند، دکتر نیز پس از رفتن بر بالین بیمار و چک کردن علایم حیاتی اش، با جمله گخدا صبرتون بده» صحنه را ترک می کند. جمله ای که بیشتر خبری است تا همدردانه. در بخش دیگری سیدرضا از دکتر همسرش راجع به بیماری او می پرسد و دکتر بدون توجه به این که او همراه مریض است، می گوید: «آها بیماری که مشکوک به ام است رو میگین» و بعد دانشجویانش را بر بالین می برد و طوری که گویی کنار موجود بی جانی ایستاده، علایم بیماری اش را توضیح می دهد و بدن اینکه عزت نفسی برای بیمار قائل باشد، دست و پایش را بالا و پایین می برد و نگار جواهریان رنجی که بیمار در این موقعیت متحمل می شود را به زیبایی در چهره اش به نمایش می گذارد.
اگر درباره صحنه اول مورد خاصی نظرتان را جلب نکرد، بگذارید آن را با صحنه های مشابه در فیلم های خارجی مقایسه کنم تا بهتر متوجه منظورم شوید. روند معمول چنین صحنه هایی در فیلم های خارجی به این شکل است که همراه بیمار با استیصال به سمت اولین کادر درمانی که می بیند، می دود و بدتر شدن حال مریضش را اطلاع می دهد، آن پرستار یا دکتر بلافاصله دستوراتی مبنی بر نیازهای بیمار به اطرافیان صادر کرده و کادر درمانی برای نجات بیمار به سذعت به سمت او می روند و هر کاری که از دستشان برآید برای او انجام می دهند. حتی پس از مرگش نیز تسلیم نمی شوند و برای احیاء بیمار تلاش می کنند و اگر بیمار از دست برود، پزشک مسئول در حالی که رنج و تأسف شدیدی در چهره اش دیده می شود، خبر فوت بیمار را با همدردی عمیق به اطلاع همراهان او می رساند.  البته که اگر این فیلم نیز چنین صحنه هایی داشت به طرز مسخره ای مصنوعی جلوه می کرد، چرا که در جامعه ما این اتفاق معمولا به این شکل نمی افتد و فیلم با نشان دادن صحنه های متعددی از مرگ بیماران در بیمارستان ، چرایی عادی شدن این موضوع برای کادر درمانی را نشان داده است. این درواقع بزرگترین تهدید برای جامعه پزشکی است چرا که  دغدغه اصلی این قشر بایستی آسایش و بهبود روحی و جسمی بیماران باشد.
ممکن است جامعه پزشکی اعتراض کنند که این انتقادات شدید و اغراض آمیز منصفانه نیستند. پاسخ من این است، این انتقادات حالت هشدار دهنده دارند تا زنگ خطری باشند برای متوقف کردن این روند و تلنگری برای کسانی که اهمیت موضوع برایشان از بین رفته است.
صحنه دومی که در بالا ذکر شد، تا حدودی به ریشه این موضوع که از دوران دانشجویی شروع می شود، اشاره دارد. دکتری که در این فیلم دیدیم و نقش استاد دانشگاه را داشت، وظیفه اش قبل از آموزش علایم بیماری ام اس، آموختن احترام گذاشتن و ارزش دادن به بیمار است، همه این آموزشها برای این است که پزشکان و پرستارهای آینده بتوانند درد بیماری را کمتر کنند، اما نحوه آموزش با هدف آن مغایر است و در این میان هدف است که گم می شود.

فرشته فرج زاده



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب