مناجات


به نام خدا...
در کلیشه نمیگنجد...
عشق به تو...
در وصف نمی آید...
شکوه شیدایی...
اما...
افسوس و صد افسوس...
که نه زبان شکر است ما را...
و نه...
قلبی خالص...
و نه دسترنجی پاک...
خدایا...
ای پناه درماندگی ها...
ای مامن بی قراری ها...
ای که حتی نام تو...
بغض فروخفته ام را در هم می شکند...
و چشمه های بی رمق چشمان شرمسارم را جاری...
خود را رها میکنم...
تا شاید در آغوش تو دوباره پناه گیرم...
دلتنگم...
دلتنگ تر از دلتنگی...
چنان شرمسارم...به خاطر کاستی ها...
و چنان غرق ماتمم به خاطر خطاها...
که جهان با تمام وسعتش...
گویی در این یک مشت قلبم...
که به دور خود چمپاته زده است...
خلاصه شده است...
و گویی با هر تپش...
این گهواره شکسته...
می خواهد طفلکان گریان غم را...
با صدای لالایی تپش هایش در خواب کند...
تا شاید خودش هم آرام شود...
خداوندا...
مرا به خاطر غفلت هایم ببخش...
و از من در گذر با وجود تمام خطاهایم...
که من...
به بود تو...
در وزش هر نسیم...
در صدای شرشر هر رودخانه...
در عظمت نگاه هر دریا...
در صدای آواز هر پرنده...
در رقص عاشقانه بیدها...
و در افتادن برگی و رویش دوباره یکی دیگر...
در تک تک نفس هایم...
و در حضور تو در همین کلماتم...
ایمان دارم...و امید...
پس مرا بپذیر...
مرا قوت و استقامت بخش...
تا استوار در راه تو گام بردارم...
مرا هدایت کن...
و قلبم را با نور خود روشن ساز...
و یک آن مرا رها نکن...
و دل مرا نلرزان...
خداوندا...
هر چند زبان شکرانه باید در پیروی باشد...
اما همین ها را از من بپذیر...
که به راستی...و بی پایان و بی وسعت...
متشکرم...
و بارالها...
تو را دوست دارم...

 

سید کمال الدین سینا



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب