صبر و حق


از صبر میخواهم بنگارم... صبر که اغلب دوست سکوت است...اما خودش گویاست...
خودش خیلی حرف برای گفتن دارد...
صبر زیباییش در این است که بر خودش هم گله دارد هم شکر...
گله دارد که چرا من باید برای صابران کمی اندوه بار باشم تا بسرایند برای من که کی میروم!...
نگو وقتش درآید صبر فرما...ندارد دل دگر صبر از نیازش...
اما از آن طرف خدا را شاکرست...
شاکر است که می سازد با سوختن خودش...
کمالات را می بخشد با بخشیدن خودش...
می بالد به خودش که...
هم مقام است با حق...
«و سوگند به زمان...
همانا انسان در خسران است...
مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند...
و به حق چنگ دوختند و به صبر...»
چه زیباست...
اول سوره ای با سوگند به زمان ، آغاز شده و پایانش با حق معرفی شدن پایداری و استقامت در این ظرف زمان...
آه که این کلام اعجاز آمیز قرآن ، کلام خدا ، که با دل دردمند چه می کند...و همانا این کلمات طیبه درختان پاکی هستند که در کشت زار اندیشه ما ریشه می دهند تا آرامش بیابیم...گفتم کلمات طیبه...طیب یعنی پاک...پاک بودن خودش در ظرف صبر است که حاصل می شود...چه بسیار ناپاکی ها در اثر شتاب...هنوز آنی نگذشته باز سوگند به زمان یادم آمد...و کسانی که کارهای نیکو انجام می دهند...
باز کار نیکو در ظرف زمان...
کار نیکو مثل صبر...



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب