سخن مدیر مسئول / شماره پاییز 95


کاش در هر کلاس...هر اداره...و در هر گروه یک صندوق بود به نام صندوق خاطره ها...تا آدم های هر دوره که در آن گروه عضو بودند همه در یک برگ کاغذ آنچه را که در دل داشتند در آن می نوشتند...و آن برگ سبز خاطرات را درون این صندوق می انداختند...و قبل از خدا حافظی از آن جمع خاطره های گذشتگان را می خواندند...آن موقع تازه می فهمیدند که چه احساسات مشترکی در عین جریان زمان در دلها ثابت است...به قول سایه ی  بزرگ : نآمدگان و رفتگان از دو کرانه زمان / سوی تو می دوند هاااااااان! ای تو همیشه در میان...
بیایید خاطرات خوب را به یادگار بگذاریم...
لازمه ی این امر درک مشترک است...فهمیدن یکدیگر...دید خطاپوش...و در عین حال یاری دهنده برای تغییر و اصلاح...بیایید یاد بگیریم ما انسانها باید اصول مشترک داشته باشیم نه اینکه عین هم باشیم...زیبایی جهان در تفاوت هاست در عینِ یکرنگیِ بنیادی...و چون سلایق می تواند متفاوت باشد و نقص بر هر یک از ما وارد...پس همیشه حق با ما نیست...بنابراین هم در مقام دفاع و هم در مقام قضاوت همزمان ننشینیم...
همیشه هر چیزی دو لبه هست...افراط و تفریط آفت تعالی ماست... وَكَذٰلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا...(سوره بقره آیه 143)...
پیشگیری همیشه بهتر از درمان نیست...اینکه بگوییم نرو...از بی اعتمادی ماست...اما اینکه بگوییم بیا...بازآ...از صبر و وفاداری...پس به یکدیگر یه فرصت دوباره بدهیم...که در حقیقت به خودمان فرصت میدهیم...البته یک فرصت بدون قضاوت...بدون پیش داوری...بدون شرط...و از همین ابتدا به خودمان قول دهیم نتیجه اش را با کمال اشتیاق بپذیریم...و اگر دیگران سو استفاده کردند افسوس نخوریم...چون که ما چیزی را از دست ندادیم که هیچ...فرصتی را هم آزمودیم...
هیچ آلبومی نمی تواند تا عکسهای همه ی انسان هایی که دوستشان داریم را با هم و در کنار هم جمع کند...به جز ! حریمی به نام دل...که همه آن آدم ها را با هم و با تصویری زیبا در کنار هم جمع می کند...و با هر طپش خود...امیدی دوباره و شوقی افزون برای دیدارشان را در روح و جان آدمی جریان می بخشد...
آی آدم ها...بدانیم...ما آدم ها خیلی عجیبیم...گاه آرزوهای بزرگ داریم...اما فکر کوچک...دلی تنگ...و همتی بی قدر...آرزوی بزرگ اندیشه ای مشحون می خواهد...قلبی فراخ...و دستانی توانا...پس بخواهیم و بخوانیم... رَبِّ اشْرَحْ  لِي صَدْرِي...
محبت دیگران را به حساب عجز و نیاز نگذاریم... بلکه همیشه خوبی ها را انتخاب کنیم و محبت را نثار...و شکرگزار باشیم...«چرا که هر کس شکر خلق خدا را به جا نیآورد شکر خدا را هم به جا نخواهد آورد»
آدم ها را پیشقراول اهدافمان نکنیم...و هنگام هزینه...تنهاااااااااا...هر لحظه زمان انتخاب است...کل یوم عاشورا...کل عرضا کربلا...
همیشه شیوه رفتاری ثابتی نداشته باشیم...در عین حال که باید اصول اخلاقی ثابتی داشته باشیم...آدمها زود عادت می کنند...گاهی خنده خوب است...گاهی گریه...گاهی دوری حتی...این ها نیاز است...آدم ها اگر به چیزی عادت کنند برایشان بی اهمیت می شود...
اینکه یکباره سکوت کرد!...دلیلی دارد...کمی تامل کنیم...نکند با چشمانش فریاد زد ما را و ما در خواب بودیم...نکند او نجوا کرد و ما نشنیدیم...نکند قلب بلورینش شکست و ما صدایش را نشنیدیم...که باید بترسیم...چرا که خداوند می شنود و « و در دلهای شکسته حضور...»...و به قول حافظِ عزیز...مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟!
« من درد مشترکم! مرااااااااا فریاااااااااااااد کن...
زیرا که صداااااااای من با صدااااااااااای تو آشنااااااااااست...»



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب