دل نوشته و شعر نو


انسان بودن

شعر نو

 

در تنگنای زندگی,
هر چیز دراین عهد غریب
غم می دهد من را عجیب
دل من تنگ عجیب است
من ندانم به چه تنگ است
شاید اما او زمانی,
جفا کرده به یک عهد
که کنون باخته بر دهر...
گردش دوران مرا اموخت این,
می دهد دنیا به تو
انچه دادی بر کسی روزی!
می برد دنیا ز تو
انچه بردی از کسی روزی!
که گرت هست به رخ رنگ
دهدت رنگ به رخسار تنی پس!
گر چه روزی می رسد اخر سرانجام,
می رود بیرون ز چهره صورتک ها
می شوند پیدا ز کتمان ادمک ها...
باری انسان ها جفا بر هم کنند, اما,
هست در عمق هر انسان, رنگی از زیبایی و معنا هویدا
چون که معنا داده کس بر هر که هست اینجا
که ذات مشترک است او میان جمله انسان ها
به هر نقطه از این دنیای بی پهنا...
هر روز گذر کرد ز دیروز خود افسوس
که نتوانم کنم جبران دیروز!
ای زمان,
اکنون تو بگذر از من ظالم به دل ها
شاید که عبور تو تسکین بدهد دل را!

ربابه خان اوغلان


دل نوشته

روزها به سرعت سپری می شوند...
یک پاییز دیگر از روزهای خاموش جوانیمان پاورچین پاورچین عبورمی کند بی آنکه حتی یک بار هنگام قدم زدن روی پیکر خیس خیابانی در لا به لای ترانه ای گم شویم.بی آنکه به رنگ های زیبایش خیره شده و به فکر های خوب فرو رویم.بی آنکه حتی یک بار بدون چتر زیر باران بدویم و شکرگزار داشتن پاهایمان باشیم شکرگزار بودنمان و شکر گزار این همه نقاشی زیبا در پس زمینه ی زندگیمان...
همیشه فصل های قشنگ و اتفاقات خوب دیر شروع می شوند و زود تمام می شوند.
کاش گاهی در زندگی واقعی،در لحظات زیبا،در قاب عکس های  قشنگی که ندانسته واردش می شویم ؛دلنشین ترین آهنگ زندگیمان نواخته شود...شاید که قدر آن لحظه هارا بدانیم.شاید یک روز یاد بگیریم از کوچکترین اتفاقات خوب زندگیمان لذت ببریم و گاهی هم در زندگی واقعی خودمان از ذوق اشک بریزیم.
افرادی که بیشتر خاطره سازی میکنند بهتر از کسانی که بیشتر خاطره بازی می کند از زندگی لذت می برند. ساختن خاطره های لذت بخش شرایط خاصی نمی خواهد...گاهی از یک برگ پاییزی که نا خود آگاه از شاخه ای جلو پایت می افتد و رشته افکارت را از هم می گسلد یا صدای پا گذاشتن روی برف های نرم در حالی که گلوله های درشت برف بعد از رقص خاصی در هوا روی پلک هایت می نشینند نیز می توان لذت برد.
چه زیبا نوشته بود:«لذت بردن را یادمان ندادند؛از گرما می نالیم و از سرما فرار می کنیم،در جمع از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت از تنهایی بغض می کنیم»
یادمان باشد حتی می شود از یک نقطه ی عطف خیلی کوچک که حتما قبل از شنبه ی پیش رو اتفاق می افتد گام های بلندی در مسیر «زندگی» برداشت.

زهرا رضائی



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب